خرید بک لینک

درباره سایت

10| شاخه ی عشق الهی

امکانات وب

بیاید غم کوچیک امروزمون رو به یه کار کوچولو تبدیل کنیم. همون کاری که مدتهاست با بهانههای مختلف انجامش نمیدیم.

اینقدر بهونهی ابزار و وسایل رو نیاریم و امروز انجامش بدیم. Aaight؟

برچسب: نویسنده: طاها محمودی تاريخ: دوشنبه 7 اسفند 1402 ساعت: 2:40

با حاجی رفتیم تعمیرگاه که روغن ماشین رو عوض کنیم و چرخاشو هم جابجا کنیم. تعمیرکاره نشسته بود ما رو نگاه میکرد، ما داشتیم کارا رو انجام میدادیم.

یاد اون توییته افتادم که گفته بود واسه تمیزکردن خونه کارگر گرفتیم، برگشتم خونه دیدم خانمه نشسته داره چایی و شیرینی میخوره و مامانم داره خونه رو جارو میزنه.

برچسب: نویسنده: طاها محمودی تاريخ: دوشنبه 7 اسفند 1402 ساعت: 2:40

کاش میفهمیدم اینا که رو ماشینشون فلاشر led میندازن و همش پشت سر هم چراغ میزنن و میخوان سبقت بگیرن، دارن کجا میرن.

کاش اگه چیز مهمی هست ما رو هم در جریان بذارن.

برچسب: نویسنده: طاها محمودی تاريخ: دوشنبه 7 اسفند 1402 ساعت: 2:40

یه خانوادهی عراقی تصادف کرده بودن و آورده بودنشون اورژانس. هرچی تلاش کردیم نه فارسی بلد بودن و نه انگلیسی و نمیشد باهاشون ارتباط گرفت. کلی تو اورژانس گشتیم تا آخرش یه آقایی که همراه بیمار بود اومد و گفت من عربی بلدم. با یه اعتماد به نفسی رو کرد به آقای مسن عرب زبان و شروع کرد به فارسی دست و پا شکسته حرف زدن که مثلا حاجی، دست دست، الم؟

برچسب: نویسنده: طاها محمودی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 17:20

تنها نکتهی مثبتی که این بیمارستان داره، پاویون طبقهی هشته که به همهجای شهر دید داره.

برچسب: نویسنده: طاها محمودی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 17:20

بخش قلب داره تموم میشه و من واقعا نمیخوام از این بخش برم. زیباترین تجربیاتم رو توی این بخش داشتم و بهترین کشیکهایی که میشد رو اینجا رفتم. عاشق لحظه به لحظه و قسمت به قسمت این بخش شدم. پاراکلینیکها و بیماراش همه عالی بودن. کاردیولوژی واقعا زیبایی محضه. خصوصا استادمون که خیلی جوون بود و هرچی که میتونست رو یادمون میداد و ارتباط خوبی باهامون گرفت.

برچسب: نویسنده: طاها محمودی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 16:34

واسه پره دقیقا ۲۰ روز فرجه داشتم. هر روزش رو هم صبح تا ظهر میرفتم دانشگاه و بیمارستان، پیگیر نمرههای ثبت نشدهام و تایم دفاع و اصلاح پروپوزالم بودم. امروز بالاخره نمرهاش رو از آموزش گرفتم. ۱۲۷ شدم.اگه مثل آدمیزاد سوال میدادن یا مدیرگروه چشم اینقدر اذیتم نمیکرد شاید فرصت بیشتری داشتم و استریت میشدم. اما بهترین چیزی که میتونستم تو همین تایم ارائه بدم همین بود. جالب اینه که هرچی تو فرجه خونده بودم به کارم نیومد. بلکه هرچی تو این دوسال خونده بودم کمکم کرد.

برچسب: نویسنده: طاها محمودی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 19:19

بنده از الان تا ۵ عصر اینترن اورژانس اطفالم و رزیدنت هم نیستش. از همهی بیماران عزیز خواهش میکنم که جهت حفظ جان کودکانشون طرفای بیمارستان ما پیداشون نشه.

برچسب: نویسنده: طاها محمودی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 19:19

روزی که تصمیم گرفتم گروهمو عوض کنم، یکی از همگروهیای قبلیم برگشت بهم گفت فکر کردی با این کارت همه چی درست میشه؟ فکر کردی مشکلاتت از بین میرن؟ چالشات همون و حتی ممکنه بدتر بشن و از این مدل حرفای منصرف کننده.۲۵ ساعتی که تو بیمارستان گذروندم بهم یه چیز کوچولو راجع به زندگی یاد داد. درسته که چالشا همیشه هستن، مشکلات از بین نمیرن، دردسرا حتی بزرگتر میشن، ولی وقتی کنار آدمایی باشی که سرشون به تنشون میارزه، همهی اون اتفاقا قابل تحملترن. خوشحالم از تصمیمم. خوشحالم از آدمایی که کنارشون هستم و دوستشون دارم.

برچسب: نویسنده: طاها محمودی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 19:19

صفحه بندی